یاد آبی در حافظه‌ی سنگ

در کشور من، هیچ زنی دریا نیست. نه این‌که دریا بودن کوچک باشد، نه. بلکه انگار در زمانی دور، در جایی که هنوز نامی برای اندوه وجود نداشت، دریا روسری آبی‌اش را از سر برداشت و به دست باد سپرد.… بیشتر

هیچ چیز غیرممکن نیست، اگر تلاش کنیم

«به‌به، چه صبحی! چه بیدار شدنی! موفقیتم مبارک!» این‌ها هیجان‌انگیزترین جمله‌هایی بود که در سال‌های اخیر از زبان یک دختر شنیده بودم. وقتی این واژه‌ها را در استوری واتساپ، زیر عکسی که نمره ۱۱۸ آزمون تافل را نشان می‌داد، دیدم،… بیشتر

من می‌خواهم مکتب بروم

امسال نیز عید را جشن گرفتیم؛ آغاز سالی جدید و عید سعید فطر را. ظاهراً همه‌چیز قشنگ به نظر می‌رسید، اما برای ما دختران، هیچ عیدی واقعاً زیبا نمی‌تواند باشد. روز سوم عید، صد دل را یک دل کردیم و… بیشتر

رویایی که بر دامن چکید

در آن صبحِ بهاری، در هوایی که طنین صدای جیرجیرک‌ها و پرندگان در آن پیچیده بود، تصویر لبخند آفتاب، زیباترین هدیه خدا به نظر می‌رسید. دلش می‌خواست می‌توانست پرواز کند و روی شاخه‌های تازه شکوفه‌زده بنشیند؛ دل به دل پرندگان… بیشتر

روزی که امر به معروف مرا ایستاد کرد

در تاریخ ۹ اپریل ۲۰۲۶، در سرک برچی به طرف کورس می‌رفتم. همراه یکی از دوستانم بودم و مثل همیشه در راه باهم صحبت می‌کردیم و پیاده می‌رفتیم تا به دروازه‌ی کورس برسیم. از همان صبح، اصلاً حال خوبی نداشتم.… بیشتر
میدیا \ جوانان