روزی که خنده‌ها ناتمام ماند

روزی که مدت‌ها منتظرش بودیم، قرار بود یکی از شادترین روزهای زندگی ما باشد. بعد از ماه‌ها تلاش، تمرین و درس خواندن، قرار بود برنامه فراغت زبان انگلیسی برگزار شود. دخترها با شوق از آن روز حرف می‌زدند. بعضی‌ها لباس‌های… بیشتر

آیا تحمل کردن، مرهم دردهای ما خواهد بود؟

آیا ما با فکر نکردن و یا تحمل کردن، همه‌چیز را فراموش خواهیم کرد؟ نخیر! زخم‌های ما عمیق‌تر از آن چیزی است که به این سادگی فراموش شود. اگر امروز مکاتب آغوش‌ خود را به روی ما دختران بسته‌اند، ما… بیشتر

جامعه‌ی نخبه‌کُش

مدتی‌ست با واژه‌ی «جامعه‌ی نخبه‌کش» آشنا شده‌ام؛ جامعه‌ای که نخبه‌های خود را نابود می‌کند. اول با خود فکر می‌کردم که چگونه یک جامعه می‌تواند دست به قتل نخبه‌هایش بزند و به یک جامعه‌ی نخبه‌کش تبدیل شود؟ اما بعدها فهمیدم که… بیشتر

برایم از عشق بگو

بی‌شک من یک زنم و هیچ‌کس نمی‌تواند منکر این حقیقت شود. در این دنیا هر اتفاقی که بیفتد، نه جنسیت من تغییر می‌کند و نه کسی می‌تواند وجود مرا بی‌ارزش حساب کند؛ زیرا من در هر شرایطی حضور دارم. از… بیشتر

بایدها و شایدهای راهِ من

میان هزاران راهِ نیمه‌روشن گیر کرده‌ام؛ همان راه‌هایی که نمی‌شناسم و نمی‌دانم به کجا ختم می‌شوند. شاید پایان خوبی داشته باشند و شاید هم مرا بی‌صدا و بی‌رد در دل خود حل کنند، درست مثل قطره‌ای که در دریای بی‌انتها… بیشتر
میدیا \ جوانان