بیایید زیبایی‌ها را به حقیقت مبدل کنیم

گاهی تاریکی را تجربه کرده‌اید؟ مثل یک اتاق تاریک که هیچ‌چیز را نمی‌توانی ببینی؛ نمی‌توانی درست راه بروی، شاید پایت در جایی بند شود و بیفتی یا شاید هم سرت به در و دیوار بخورد. در آن حالت کاملاً گیج… بیشتر

چرا اینجا حق همه یکسان نیست؟

در راه برگشت به سوی خانه بودیم. با دوستم بحثی را به‌نام طالبان آغاز کردیم. او از اینکه طالبان هر روز دختران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند و آن‌ها را به جرم دختر بودن‌شان دستگیر می‌‌کردند، ناراحت و… بیشتر

خوابیده‌ای؟

یک روز معمولی مثل همه‌ی روزهای دیگر؛ اما گویا امروز نباید معمولی می‌بود. با قدم‌های استوار باید به طرف کورس می‌رفتم. چون در مسیر راه همیشه تنها هستم، عادت کرده‌ام که در مورد خودم با خودم حرف بزنم، در مورد… بیشتر

من هنوز به رویاهایم خیانت نکرده‌ام

گاهی فکر می‌کنم زندگی من شبیه کتابی است که بعضی از صفحه‌هایش را قبل از خوانده شدن پاره کرده‌اند. دختری هستم از سرزمینی که آرزو کردن همیشه آسان نبوده است؛ جایی که بعضی وقت‌ها برای رسیدن به ساده‌ترین خواسته‌ها باید… بیشتر

من از درد به نوشتن پناه آوردم

همه‌ در مجلسی نشسته بودیم. همه مشغول بگو و بخند و حرف زدن و لذت بردن از مجلسی بودند که بیشترِ دوستان و آشنایان در آن حضور داشتیم. جوانان در یک سمت بودند و اشخاص مسن در سمت دیگر مشغول… بیشتر
میدیا \ جوانان