در عبور تندبادها و تمنای یک زندگی عادی
من یک دخترم، زنی از تبار آفتاب و صخره که در جغرافیای محدودیتها قد کشیده است. وقتی از آرزوهایم میگویم کلامم بوی عجیبی میدهد؛ بوی نان گرم، بوی باران و بوی رهایی. من چیز زیادی از این جهان نمیخواهم. من…
بیشتر