ماجرای من و قلمم

امروز حس آشفتگی عجیبی در تمام وجودم پیچیده بود. تصمیم گرفتم اتاقم را سروسامان دهم تا شاید حال‌وهوایم عوض شود. کتاب‌هایم را دانه‌دانه روی طاقچه‌ی چوبی و کهنه‌ای که ده سال است در اتاقم جا خوش کرده چیدم. هنگامی که… بیشتر

شب‌تابک شب‌های تاریک

گاهی عمیقاً دلم به حال دخترانی می‌سوزد که در جغرافیایی به نام افغانستان زندگی می‌کنند؛ سرزمینی که در آن، دختران در آتش ظلم و بی‌عدالتی می‌سوزند. دختران معصومی که از هر سو زیر فشار قرار دارند، اما تسلیم نومیدی نمی‌شوند.… بیشتر

اهمیت خود را بفهمیم

در این دنیای بزرگ و بی‌کران امروزی، گاهی آن‌قدر غرق شلوغی‌ها می‌شویم که خود را نیز فراموش می‌کنیم. گاهی مصروف کار هستیم، گاهی غرق در شبکه‌های اجتماعی و زمان‌های زیادی هم مشغول خوش‌گذرانی، بی‌خبر از آنکه چقدر وقت هدر می‌دهیم،… بیشتر

دختری که در آتش خشم قد کشید

من در نقطه‌ای ایستاده‌ام که هم شبیه لبه‌ی پرتگاه است و هم فراز قله؛ جایی که راه فراری نیست و تمام تلاشم را می‌کنم تا استوار بمانم. من هر رنجی را که در ذهن تصور کنید با تمام وجود چشیده‌ام.… بیشتر

آن‌سوی ناامیدی

گاهی شرایط بسیار دشوار به نظر می‌رسد؛ اما همین که هنوز امیدواریم و تسلیم نشده‌ایم خود موفقیتی بزرگ است. باور دارم جوانه‌های امید و رویا در سخت‌ترین بسترها نیز توان رشد دارند. من پس از تغییر رژیم شاید مسیرم را… بیشتر
میدیا \ جوانان