بازی‌های سرنوشت

سرنوشت چه بازی‌های عجیبی با ما می‌کند. روزگاری پسری در کابل زندگی می‌کرد که از هر نظر با هم‌سالانش متفاوت بود؛ گویی روحی لطیف و دخترانه در کالبدی پسرانه داشت. سلیقه‌ای خاص داشت و همیشه در انتخاب لباس، ساعت، دستبند… بیشتر

آگاهی در عصر انزوا

در هر خانه‌ی بی‌آوا و خاموشِ شهرم که مردمانش علاقه‌ای به شنیدن صدای دختران ندارند، بیایید با رقصِ قلم‌ خود فریاد بکشیم، بنویسیم و زندگی‌ کنیم. این یک مبارزه‌ی خاموش و آهسته، اما آگاهانه و پرمعناست. وقتی درِ کتابخانه‌ها، درس… بیشتر

از دلِ پر‌هیاهوی من تا برگ‌های آرام‌بخش کتاب

در بعضی از لحظات زندگی به جایی می‌رسیم که همه‌چیز در ظاهر آرام است؛ اما از درون آن‌چنان غوغایی برپاست، غوغایی که نه شنیدنی است و نه دیدنی. من هم گاهی لحظاتی را سپری کرده‌ام که دلم آمیخته با فریاد… بیشتر

کلمات به‌جای صداهای حبس‌شده

دیری‌ست ننوشتم؛ قلمم با من همراه نمی‌شود و کلمات مثل بچه‌های فراری از مکتب، از من دور شده‌اند. ارتباط برقرار کردن با کلمات برایم سخت شده است؛ چرا که یک وقفه، حتی کوتاه، باعث رنجش آن‌ها می‌شود. اما در این… بیشتر

فردیت، زبان و تجربه‌ی دختران افغانستان در آثار آین رند

امسال در روز جهانی کتاب، می‌خواهم یکی از بهترین کتاب‌هایی را که در این هفته تمام کرده‌ام، معرفی کنم. وقتی برای نخستین بار کتاب «سرود» (Anthem) اثر آین رند را خواندم، تصور نمی‌کردم یک اثر ادبی بتواند تا این اندازه… بیشتر
میدیا \ جوانان