نازنین قربانیِ شرایط بد و فقر شد

نازنین یکی از دوستان دوران کودکیم بود. من تنها یک دوستِ صمیمی داشتم، آن هم نازنین بود. ما همواره با هم به مکتب می‌رفتیم، کنار هم در یک ردیف می‌نشستیم، با هم درس‌ها را می‌خواندیم و کارهای خانگی را انجام… بیشتر

رویاهای دفن شده زیر بار زباله‌ها

جلسه‌ی امپاورمنت به پایان رسیده بود و تنها ده دقیقه تا آغاز صنف زبانم فرصت داشتم. با عجله قدم برمی‌داشتم و گاهی هم می‌دویدم. دیر رسیدن به صنف، یکی از نقاط ضعف من است؛ به همین دلیل به اطراف نگاه… بیشتر

دختری که هر روز کنار جاده‌ی زندگی منتظر آزادی می‌نشیند

این روزها شهر از هر روز دیگری شلوغ‌تر است؛ از همان دانش‌آموزانی که لباس آبیِ مکتب بر تن دارند، همان‌هایی که تخته‌های امتحان را در دست گرفته‌اند و با قدم‌های مطمئن به سوی جایی می‌روند که همیشه آرزوی رسیدن به… بیشتر

دختری که آرزوهایش پشت درهای بسته ماند

من دختر یک خانواده‌ی فقیر بودم؛ خانواده‌ای که با هزاران مشکل، با دستانی پینه‌بسته و قلبی سرشار از امید و روشنایی برای آینده‌ی فرزندشان می‌جنگیدند. پدر و مادرم با سختی‌های فراوان، با آنکه توانایی تهیه‌ی همه‌چیز را برای ما نداشتند،… بیشتر

چرا ما سازنده نباشیم؟

جهان چهار دوران مختلف را در خود دیده است: دوران اول عصر جهالت و ناآگاهی بود. دوران دوم، دوره‌ی کشاورزی که اساس زندگی مردم را محصولات زراعتی استوار نگه‌می‌داشت. دوره‌ی سوم، زمان صنعت و تجارت که اکنون نیز بعضی کشور‌های… بیشتر
میدیا \ جوانان