زن؛ موجودی تعریف‌ناپذیر

پرسید: «زن چیست؟ زن کیست؟ دست‌کم نشانش چیست؟» گفتم: «زن، عشق است، مهر است و آرامش.» گفت: «پس حالا که همه راهِ فرار را برگزیده‌اند، زن می‌ماند پای معشوقش؟» گفتم: «آری. مگر مادر بی‌فرزند جایی می‌رود؟ مگر خدا بنده‌اش را… بیشتر

دردهای روی کاغذ

لا‌به‌لای کتاب‌ها روی چوکیِ آهنی نشسته بودم. روبه‌رویم یک میزِ بزرگ بود و چند دختر در حالِ انجام دادنِ کارهای مختلف بودند. یکی با کمپیوترش چیزی می‌نوشت، دیگری غرق در خواندنِ کتابِ رمان شده بود و یکی هم در کتابچه‌ی… بیشتر

نامه‌ای برای برادر شجاعم

پس از سقوطِ رژیم در افغانستان، هیچ مردی حاضر نبود پشتِ ناموسش ایستاد شود. آن‌ها معتقد بودند دختران یا خواهرانی را که دارند، باید هرچه زودتر به شوهر دهند. آن‌ها نمی‌خواستند دختران‌شان ادامه‌ی تحصیل دهند یا به خارج از کشور… بیشتر

گذر زمان و نرسیدن به رویاهایم

هر روز ثانیه‌ها، دقیقه‌ها و ساعت‌ها در گذرند و هیچ تغییری در زندگی‌ام حس نمی‌کنم. وقتی صبح‌ها از خواب بلند می‌شوم، منتظر خبری هستم که چهار سال است به گوشم نرسیده؛ اما باز هم هر روز بی‌صبرانه منتظرم، ولی می‌بینم… بیشتر

زندگی صدیقه در سایه‌ی ازدواج اجباری

صدیقه از خانه‌ی دوست خود بیرون شد و با خداحافظی به طرفِ خانه‌ی خود آمد. خانه‌ی بهترین دوست و همصنفیِ مکتبش در کنارش بود. بعد از بسته شدنِ مکاتب، آن‌ها تنها مرهمِ همدیگر بودند و با هم حرف می‌زدند. از… بیشتر
میدیا \ جوانان