ما حرفی برای گفتن و رویایی برای زندگی کردن داریم

شاید با هر بار به زبان آوردن این موضوع که محدودیت‌ها زنجیری شده‌ در رگ‌های دختران این سرزمین، قلب ‌ما اجازه ندهد حس خوشحالی و آزادی داشته باشیم. این وضعیت باعث شده است که بر زبان ‌ما سکوت تحمیل شود.… بیشتر

قطب‌نمایم را گم کرده‌ام

امروز هم یکی از همان روزهایی بود که کاملاً ناامید و بی‌انگیزه شده بودم. رفتن به کورس، نشستن سر صنف، نوشتن کارخانگی، حفظ لغات، تشریح درس، کار گروهی و حل سوالات سخت برایم دشوار شده بود. گویا مثل کسی بودم… بیشتر

روایت نسلی که درد را زندگی می‌کند

نسل ما، نسلی است که پیش از آن‌که معنای واقعی کودکی را بفهمد، با واقعیت‌های تلخ زندگی روبه‌رو می‌شود. ما در میان قصه‌های شیرین و بازی‌های کودکانه بزرگ نشدیم؛ بلکه در میان صدای انفجار، ترس، ناامنی و اشک قد کشیدیم.… بیشتر

ترس، پیش از ما به سرک می‌رسد

امروز هوا صاف و روشن بود. من و خواهرم لباس‌ها را به خیاطی می‌بردیم و با گام‌های تند در سرک پیش می‌رفتیم. هوا کاملاً روشن شده بود و شهر در هیاهو و سراصدای مردم و موترها بود. در همین حال،… بیشتر

پرواز در قفس

من دختری هستم در سرزمینی که رویاهای ما نابود شده است؛ جایی که درس خواندن گناه محسوب می‌شود. من در کشوری زندگی می‌کنم که نیمی از پیکر جامعه از اساسی‌ترین حق خود، یعنی آموزش و کار، محروم شده اند. در… بیشتر
میدیا \ جوانان