آخرین روز مکتب، آخرین شوق پرواز

خوب به یاد دارم که روز آخر برای گرفتن نتیجه امتحان رفته بودیم. چهره‌های همه دوستانم آشفته و غم‌انگیز بود. قبل از سال ۱۴۰۰، همه برای اینکه چندم نمره شده‌اند اضطراب داشتند؛ ولی امروز آن‌گونه نبود. امروز دیگر اضطرابی برای… بیشتر

اگر دست روی دست می‌گذاشتم…!

اگر روزی کسی از من بپرسد: «تو کی هستی؟»، شاید نتوانم تنها با گفتن نام، سن و یا محل تولدم پاسخ دهم. من دختری از افغانستان هستم که خاطرات، آرزوها، شکست‌ها و امیدها وجودم را ساخته است. بله! من فاطمه… بیشتر

وقتی دغدغه‌ی مردم، فقط یک لقمه نان می‌شود

این روزها بزرگ‌ترین دغدغه‌ی مردم ما این است که چرا قیمت هر چیزی روزبه‌روز بالاتر می‌رود. یکی از افزایش قیمت گاز و تیل شکایت می‌کند و دیگری از گرانی آرد، برنج، روغن و دیگر مواد ضروری زندگی. هر روز که… بیشتر

روزی این طوفان‌ می‌ایستد

امروز با اعضای گروه با همدیگر جمع شدیم و یک انیمیشن زیبا را با هم تماشا کردیم که نامش «پسرک، موش‌کور، روباه و اسپ» بود. تمام این انیمیشن سرشار از درس و نکته‌های زیبا بود؛ اما نکته‌ای که بیشتر مرا… بیشتر

اگر نقاش بودم، برای همه دل‌خوشی می‌کشیدم

گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر نقاش بودم، قلم ‌مو را مانند پلی میان غم و امید قرار می‌دادم. روی بوم، فقط رنگ‌ها را کنار هم نمی‌گذاشتم؛ بلکه آرزوهای شکسته، لبخندهای فراموش‌شده و امیدهای خاموش را دوباره زنده می‌کردم. شاید… بیشتر
میدیا \ جوانان