دنیای بی‌وفا

در یکی از گوشه‌های این کره خاکی، در شهر زیبای کابل، خانواده‌ای زندگی می‌کرد که وضعیت اقتصادی‌شان نسبتاً خوب بود. در این خانواده، یک پدر و مادر مهربان همراه با یک پسر به نام احمد و دو ‌دختر زیبا که… بیشتر

هنر ساده زندگی کردن

گاهی اوقات فکر می‌کنم اگر زندگی ساده‌تر از چیزی باشد که ما هر روز می‌سازیمش چه؟ یا اگر راز زندگی خوب، دقیقاً در ساده نگه داشتنش باشد چه؟ گاهی اوقات وقتی می‌اندیشم، می‌بینم آرامش زندگی خیلی نزدیک‌تر از چیزی است… بیشتر

ذهنیتی که دخترانِ این مملکت را می‌بلعد

این دیار دیدگاهِ تلخی نسبت به دختران دارد که عامل تضعیف آن‌ها می‌شود. این ذهنیت‌ها ترس‌ها را به وجود می‌آورد و در درون دختران چنین حسی زنده است که به دلیل دختر بودنت باید به تو آسیب برسد. از چشم‌های… بیشتر

جنسیت دوم

دختری که در یک کشور جهان سوم به دنیا می‌آید، اکثراً چنین آغازی دارد: ناخواسته به دنیا می‌آید و کم‌کم رشد می‌کند. همین‌طور به عروسک‌ها و وسایل بازی علاقه پیدا می‌کند و به اصطلاح با آن‌ها «خاله‌بازی» می‌کند و خود… بیشتر

ما اسماعیل‌های این زمانه‌ایم

آن روز، طبق معمول برای ندانستنی‌هایی که ذهنم را درگیر می‌کرد، می‌رفتم سراغ مادر و تمام سوالاتم را از او می‌پرسیدم. چون عید قربان بود، از مادرم پرسیدم: «چرا این عید را عید قربان می‌نامند؟» مادرم با نگاه پرمعنایش گفت:… بیشتر
میدیا \ جوانان