شعله‌ور شدن رویاهایم در اوج خستگی‌هایم

چشمانم داد می‌زنند که خسته‌اند و پلک‌هایم می‌خواهند که هم‌دیگر را در آغوش بگیرند. این روزها آفتاب بی‌رحمانه می‌تابد؛ انگار از چیزی خشمگین است، نه به زمین رحم می‌کند و نه به جهانیان و با متانتِ خاصی به من نگاه… بیشتر

روایت مادرم از روزی که بابه‌ مزاری شهید شد

از مادرم پرسیدم: «روزی که بابه به شهادت رسید را به یاد داری؟ مردم قریه چه حس و حالی داشتند؟» مادرم گفت: «آن زمان را مثل یک خواب به یاد دارم. من کودکی بودم که خود را با بازی‌های کودکانه… بیشتر

«بنویس تا اتفاق بیفتد!»

«بنویس تا اتفاق بیفتد». این فرمول زمانی کار می‌کند که هدف‌هایت را یادداشت کنی. با این کار، مغزِ شما برای رسیدن به خواسته‌ی‌تان پیام می‌دهد و نسبت به علایم و نشانه‌های درست به شما یاری می‌رساند. شما می‌توانید با نوشتن… بیشتر

اگر به پنج سال قبل برگردم…!

روزها و شب‌هایی است که ذهن‌ خود را مصروف گذشته می‌سازیم؛ شاید بارها و بارها کودکی‌های‌ ما را زیر و رو کرده‌ایم، به خاطر تصمیمات اشتباه خود را هزاران بار سرزنش کرده‌ایم، گاهی حتی از سن و سال‌ خود هم… بیشتر

از تاریکی تا نور

من گاهی در میان گیرودارها به خودم می‌بالم؛ به اینکه چگونه مانند سرو در گرما و سرما مقاوم مانده‌ام و تسلیم نشدم. از محدودیت‌ها و از سختی‌ها پلی برای عبور و یادگیری ساختم و در این چهار سالی که گذشت،… بیشتر
میدیا \ جوانان