پشت آن عبای سیاه

فرزانه ساعت هفت صبح از خانه بیرون شد. عبای سیاهی را که چند روز پیش برادرش برایش خریده بود پوشید. عبا آن‌قدر بلند بود که دنباله‌اش روی زمین کشیده می‌شد و خاکی می‌شد. هوا هم در این چند روز خیلی… بیشتر

از دست دادن زندگی، برای دادن زندگی

جامعه‌ی افغانستان جامعه‌ای است که در رگ‌رگ آن خشونت جریان دارد و در همه‌جا ریشه دوانده است، حتا در میان خانواده‌ها، یعنی جایی که باید امن‌ترین مکان برای انسان باشد. خشونت‌های بی‌امانی که قربانی اصلی آن زنان هستند، زنانی که… بیشتر

وطن را مردان فروختند؛ اما تاوانش را دختران می‌پردازند

وقتی اولین بار این جمله را شنیدم، بسیار به فکر فرو رفتم. با خودم گفتم چرا هر وقت در یک کشور مشکلی جور می‌شود، بیشتر از همه دخترها سختی می‌کشند؟ شاید آن‌ها هیچ نقشی در تصمیم‌های بزرگ نداشته باشند؛ اما… بیشتر

نوشتن؛ ادامه‌ی رویایی که متوقف نشد

بعد از مدتی دوباره می‌خواهم بنویسم. چند روز دوری از نوشتن برایم مانند داشتنِ حسِ دلتنگی از دوستی بود که انگار از من ناراحت است و نمی‌خواهد با من هم‌کلام شود. می‌دانید چرا این‌قدر دلتنگِ نوشتن بودم؟ چون حس می‌کنم… بیشتر

من صدای دختران افغانستان هستم

من دختری هستم که در روزِ آخر امتحان، از درس، مکتب، تحصیل و هدفم دور شدم. روزی بود که تصمیم گرفتم دیگر هرگز به سمتِ درس و مکتب نروم. تصمیم گرفته بودم از آرزوهایم فاصله بگیرم. خیلی تلاش می‌کردم سراغ… بیشتر
میدیا \ جوانان