معیار ما برای بزرگی چیست؟

گاهی تاریخ را نه فاتحان می‌نویسند و نه شکست‌خوردگان، بلکه فراموشی آن را می‌بلعد. در این میان آدم‌هایی هستند که نه در صف قدرت جا می‌گیرند و نه در حافظه‌ی جمعی ما؛ آدم‌هایی که تمام عمرشان را در سکوتِ آموختن… بیشتر

عروسی که به جای سالن به زندان رفت

همه در خانه نشسته بودیم و من خسته‌تر از همیشه بودم برای روزهایی که این‌چنین می‌گذشت. مگر ما در سن و سال شور، شوق، هیجان برای زندگی و رویا بافتن نبودیم؟ اما خب، مکان ما فرق داشت؛ در افغانستان و… بیشتر

ترس‌هایی از جنس بی‌عدالتی

با ترکیبی از رنگ‌های سبز، سرخ، آبی و نیلی، چادر دخترکی دوازده‌ساله با چشمان ماشی را نقاشی می‌کردم. رنگ‌های چادرش امیدوارکننده و رنگین بود، همان رنگ‌هایی که سال‌ها آرزوی پوشیدنش را داشتم. اما پنج سال است که تنها چادرهای سیاه… بیشتر

مریم: ای کاش دختر نمی‌بودم!

آن روز برای آخرین‌بار کتاب‌هایش را در آغوش گرفت و با اشک‌هایی که همچون دانه‌های برف بر روی زمین فرود می‌آمدند، آخرین بازمانده‌های امید کوچک‌اش را به خاک سپرد. امیدی که از زمان تولد مونس و همراهش بود، امیدی که… بیشتر

«یک عدد گرده فروشی است!»

از حاکمیت طالبان پنج سال می‌گذرد؛ سال‌هایی که در آن، مردان و جوانان برای به دست آوردن چند تکه نان، ناچار به کارهای شاقه روی آورده‌اند. از کوچک تا بزرگ در این جغرافیا رنج می‌کشند، چرا که جامعه‌ی امروز افغانستان… بیشتر
میدیا \ جوانان