کاش امروز شاهد چنین کشوری نبودیم

دلم می‌خواهد زمان به عقب برگردد، به روزهایی که زندگی را طور دیگری می‌دیدم. احساس‌ها وقتی زنده‌اند که امیدی برای زنده نگه‌داشتن‌شان باشد. برای خیلی از انسان‌ها فقط زنده ماندن و زندگی کردن مهم است، هرچند انسان‌ها دردها و رنج‌های… بیشتر

وقتی دانشگاه بسته شد، قلم را انتخاب کردم

ساعت سه بامداد را نشان می‌داد که با صدای خواهرم، هنگام حفظ درس تاریخ، از خواب بیدار شدم. هرچند خواب هنوز بر چشمانم سنگینی می‌کرد؛ اما صدای درس خواندن او خواب را از چشمانم ربود و مرا به شب‌های امتحان… بیشتر

حقوق زن در تاریخ اسلام

اول صبح روز دوشنبه بود. وقتی تمام کارهای خانه را تمام کردم، در اتاق خود مصروف خواندن کتاب تاریخ اسلام بودم. ناگهان مادر مهربان و دوست‌داشتنی‌ام در را باز کرد، داخل اتاق آمد و گفت: «مصروف چه کار هستی؟» من… بیشتر

صدایم را در کیفِ مکتبم پنهان کردم

صبح آرام بود. مثل همیشه با صدای اذان از خواب بیدار شدم. هنوز بوی کتاب‌های صنفِ نهم در مشامم بود. مادرم صبحانه را آماده کرده بود و طبق معمول گفت: «زود برو به مکتب، دیر نکنی!» پدرم با نگاهی افتخارآمیز… بیشتر

تله‌‌ی مثبت‌اندیشیِ سمی؛ چرا همیشه شاد بودن، ناممکن است؟

انسان‌ها تاریخ بسیار پرپیچ‌ و خم و در عین حال کوتاهی دارند! نظر به مقاله‌های علمی و پژوهش‌های انجام‌شده، زمین ادوار مختلفی را پشت سر گذاشته که تعداد آن را متغیر دانسته‌اند. ولی آنچه عیان است این است که در… بیشتر
میدیا \ جوانان