سکوت و ترس در خیابانها
وقتی صبح راهی کورس شده بودم، سرکها وحشتناک بودند و همهجا از سکوتی مطلق پر شده بود. احساس میکردم در این سرک هیچ دختری حضور ندارد و تنها من در میان این سکوت سنگین قرار گرفتهام. در تنم لباس سیاه…
بیشتر