رویای من؛ دختر بودن دیگر جرم نباشد

رویای من این است که روزی در افغانستان، «دختر بودن» دیگر جرم نباشد. در سرزمینی که هر گوشه‌اش خاطره‌ای از درد و رنج است، من رویاهایی دارم که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند؛ اما در دل این… بیشتر

روز مادر؛ گرمای مهر و زندگی

روزهای سرد زمستان بود؛ روزهایی که هوا عطر سکوت داشت و زمین زیر ردپای رهگذران، صدای خش‌خش برگ‌های خشکیده را زمزمه می‌کرد. درختان، شاخه‌های عریان‌شان را به آسمان سپرده بودند؛ گویی از سرما به خواب رفته و منتظر آغوش گرم… بیشتر

روایتی از یک زن، یک سرنوشت

باد شدیدی می‌وزید. نصف صورتم را با چادرم پوشانده بودم و با چشم‌های نیمه‌باز از زیر کلاه به آسمان نگاه می‌کردم. خورشید در میانه‌های غروبش بود، سایه‌ها روز را در حصار گرفته بودند. من و دوستم، قدم‌به‌قدم با آفتاب از… بیشتر

ربایندگان رویا

تازه بال‌های خود را برای پرواز باز کرده بودیم. می‌خواستیم قفس‌ها را بشکنیم، زنجیرها را باز کنیم و به سوی بی‌کران‌ها پر بگشاییم. اما همین که به آسمان پهناور رویاهای خود پر کشیدیم، گویی یک شکارچی از زمین، بال‌های ما… بیشتر
میدیا \ جوانان