سرحدی؛ فراتر از سرحد تاریخ و فرهنگ: «با دست‌های خودم بوداهای بامیان را نابود کردم»

وقتی طالبان در سال ۲۰۰۱ بوداهای بامیان را منفجر کردند، من پسر کوچکی بودم و حتا نمی‌دانستم بودا چیست و چه ارزشی دارد. فقط از قصه‌های فامیلی و از زبان کسانی که بامیان و بودا را دیده بودند، درباره‌ی «بت نر» و «بت ماده» می‌شنیدم. مامایم که در بامیان سرباز بود و در برابر طالبان جنگیده بود نیز از مجسمه‌های بودا با همین نام یاد می‌کرد.

آن روزها نمی‌دانستم که چند سال بعد، همین مجسمه‌های خاموش و تاریخی برای من به بخشی از هویت، تاریخ و سرنوشت مردم سرزمینم تبدیل خواهند شد. نمی‌دانستم که روزی به جای خالی آن‌ها در دل کوه‌های بامیان نگاه خواهم کرد و از این حسرت خواهم خورد که بوداها را پیش از انفجار و فروریختن به دست طالبان، سرپا و زنده ندیده‌ام.

اما امروز، پس از ۲۵ سال، یکی از عاملان آن ویرانی در یک مستند تلویزیونی بی‌بی‌سی جهانی ظاهر شده و با افتخار می‌گوید: «با دست‌های خودم آن‌ها را نابود کردم.» عبدالله سرحدی، والی پیشین طالبان در بامیان، نه‌تنها از تخریب بوداها اظهار پشیمانی نمی‌کند، بلکه آن را اجرای «خواست خدا» می‌داند.

اما در آن سال‌ها که طالبان مجسمه‌های بودا را منفجر کردند، در میان مردم هم هیچ‌گاهی در مورد ارزش‌های تاریخ، تمدن و فرهنگ بحث نمی‌شد. در جامعه‌ی مذهبی افغانستان و در جامعه‌ای که جنگ، فقر و محرومیت زندگی مردم را احاطه کرده باشد، مردم هیچ‌گاهی فرصت اندیشیدن در مورد داشته‌های تاریخی، فرهنگی و ذخیره‌های زیرزمینی خود را ندارند. مردم ما در چنین شرایطی زندگی کرده‌اند.

در خانواده‌ها هم از روزی که فرزندان‌شان به سخن‌گفتن شروع می‌کنند و سخنان پدر و مادر خود را می‌فهمند، تمام تلاش خانواده‌ها این بوده است که فرزندان خود را به لحاظ مذهبی باورمند و معتقد بار آورند، تا این که آن‌ها را به لحاظ تاریخی، تمدنی و فرهنگی آگاه کنند.

فقر و عقیده، ذهن جامعه را بسته نگه داشته و به مردم اجازه نمی‌دهند که روشن‌فکرانه زندگی کنند و غیر از عقیده، اطاعت و پیروی به چیز دیگری هم فکر کنند.

من هم فرزند چنین جامعه‌ای هستم. از اولین روزهای حضورم در مدرسه‌های دینی در روستاها که با اصول دین، دوازده‌امامی، خردک‌سوره‌های قرآن و دعاهای پس از نماز آشنا شدم تا این که رسیدم به روضه‌های محرمی – عاشورایی، سینه‌زنی برای امام حسین و دغدغه‌ی نان و حس فقر و محرومیت.

در سال ۱۳۸۱ وارد مکتب شده بودم. در بخش جغرافیا درباره‌ی افغانستان و ولایت‌های کشور، آن‌طوری که باید، چیزی نمی‌خواندیم که ارزش میراث‌های تاریخی و گنجینه‌ی پربار بامیان را درک می‌کردم؛ اما سال‌ها بعد، وقتی وارد دانشگاه شدم و اندک‌اندک فرهنگ گردشگری را شناختم، جشنواره‌های فرهنگی در بامیان را دیدم و سپس درباره‌ی میراث‌های تاریخی ـ فرهنگی مطالعه کردم، آن‌گاه متوجه شدم طالبان با تخریب و منفجرکردن مجسمه‌های بودا در بامیان، چه ارزش بزرگی در دل تاریخ ما را «ترور» کرده‌اند.

بوداهای بامیان تنها دو مجسمه‌ی سنگی نبودند. آن‌ها بخشی از یک چشم‌انداز تاریخی بزرگ‌تر بودند که نشان‌دهنده‌ی رفت‌وآمد تمدن‌ها، ادیان و فرهنگ‌های مختلف پیش از افغانستان کنونی و در مسیر جاده‌ی ابریشم بود. یونسکو امروز چشم‌انداز فرهنگی و بقایای باستان‌شناختی دره‌ی بامیان را به دلیل ترکیب تأثیرات هندی، یونانی، رومی، ساسانی و اسلامی، ارزشمندترین میراث استثنایی تاریخی جهانی می‌داند.

دو مجسمه‌ی بزرگ در دل صخره‌های بامیان تراشیده شده بودند؛ یکی حدود ۵۵ متر و دیگری حدود ۳۸ متر ارتفاع داشت. در اطراف آن‌ها مجموعه‌ی گسترده‌ای از غارها، صومعه‌ها، نقاشی‌های دیواری و آثار باستانی وجود داشت که قرن‌ها از حضور و تعامل فرهنگ‌های مختلف در این منطقه روایت می‌کرد.

طالبان؛ اما این تاریخ را نه به عنوان بخشی از پیشینه‌ی ارزشمند تاریخی- فرهنگی، بلکه به عنوان دشمن دین و چیزی که باید نابود شود، دیدند.

عبدالله سرحدی در گفت‌وگو با سرویس جهانی بی‌بی‌سی درباره‌ی نقش خود در تخریب بوداهای بامیان می‌گوید: «با دست‌های خودم آن‌ها را نابود کردم.» او می‌گوید: «هر کاری که ما انجام دادیم و می‌دهیم مطابق با هدایت و قانون خداست… ما بت‌ها را می‌شکنیم نه این‌که آن‌ها را بفروشیم.»

وقتی از او پرسیده شد‌ که آیا از نقش خود در تخریب مجسمه‌های بودا پشیمان است، پاسخ داد: «چرا باید پشیمان باشم؟ این خواست خدا بود.»

این سخنان، اگرچه در سال ۱۴۰۵ و پس از گذشت یک ربع قرن از انفجار بوداها گفته می‌شود؛ اما در واقع بازتاب همان ذهنیتی است که در سال ۲۰۰۱ در برابر میراث‌های تاریخی و فرهنگی افغانستان قرار گرفت؛ ذهنیتی که هنوز میان «اثر تاریخی» و «بت»، میان «میراث فرهنگی» و «موضوع عقیدتی» تفاوتی نمی‌‌دید.

همین سخنان این پرسش را پیش روی ما می‌گذارد: چرا طالبان و اندیشه‌ی این گروه پس از ۲۵ سال هنوز تغییر نکرده است؟ آیا عبدالله سرحدی در این ۲۵ سال هیچ‌گاه درباره‌ی دین، تاریخ و تمدن نیاندیشیده است که هنوز به آن کار وحشتناک و تروریستی افتخار می‌کند؟

طالبان در مارچ ۲۰۰۱، به دستور ملا محمد عمر، رهبر وقت این گروه، مجسمه‌های بزرگ و بی‌نظیر بودا در بامیان را با مواد منفجره و شلیک توپ و تانک تخریب کردند. این اقدام در همان زمان با محکومیت گسترده‌ی جهانی روبه‌رو شد و یونسکو آن را تخریب عمدی میراث فرهنگی افغانستان و «جنایت علیه میراث مشترک بشریت» خواند.

حتا پیش از تخریب نهایی، تلاش‌های بین‌المللی برای پیش‌گیری از این اقدام جریان داشت. یونسکو گزارش کرده است که در سال ۱۹۹۷ توانسته بود طالبان را از تخریب مجسمه‌ها منصرف کند؛ اما پس از فرمان رهبر طالبان در سال ۲۰۰۱، تلاش‌های دیپلماتیک و بین‌المللی برای نجات آن‌ها به نتیجه نرسید. سرانجام بوداها منفجر شدند و جای آن‌ها در دل کوه خالی ماند.

اما آن‌چه در آن روز منفجر شد، فقط مجسمه نبود. بخشی از حافظه‌ی تاریخی یک سرزمین هدف قرار گرفت. تخریب مجسمه بودا به معنای واقعی، نمونه‌ای از نسل‌کشی تاریخی – فرهنگی جامعه‌‌ی هزاره بود، همان‌طوری که مردم هزاره در بلخ و یکه‌ولنگ به طور وحشتناکی مورد نسل‌کشی قرار گرفتند.

امروز که عبدالله سرحدی، والی پیشین طالبان برای بامیان، خودش را «بت‌شکن» می‌خواند و می‌گوید که از طرف ملامحمد عمر امر شده بود که «باید ختم شود»، می‌دانیم که منظورش از ختم‌شدن، پایان‌دادن به تاریخ و تمدن انسانی بامیان بود و نسل‌کشی مردم هزاره به لحاظ تاریخی و فرهنگی.

طالبان با تخریب مجسمه‌های بودا، تنها بودا را ویران نکردند؛ بلکه هویت تاریخی هزاره‌ها را مورد حمله‌ی موشکی و انبار باروت قرار دادند تا فرو بریزد. اگر چند مجسمه‌‌های بودا فروریختند و منفجر شدند؛ اما هویت مردم با آن‌ها فرو نریخت و از بین نرفت.

در سال‌های اخیر که به بامیان می‌رفتم، با حسرت به جای خالی بودا نگاه می‌کردم، از خودم می‌پرسیدم که این دو شاهکار بزرگ با اندیشه و طرح چه کسانی ساخته شدند و گناه من چه بود که آن‌ها را آباد و استوار ندیدم؟

اما پرسش این‌جاست که آیا پس از ۲۵ سال، خود طالبان نیز در همان نقطه‌ای ایستاده‌اند که در سال ۲۰۰۱ ایستاده بودند؟ اگر پاسخ مثبت است، این پرسش مهم‌تر می‌شود که در این فاصله چه چیزی تغییر کرده است؟ حکومت، لباس، نام مقام‌ها و شیوه‌ی حضور آنان در رسانه‌ها؛ اما آیا نگاه آنان به تاریخ، فرهنگ، انسان و میراث تمدنی افغانستان نیز تغییر کرده است؟

عبدالله سرحدی امروز دیگر یک فرمانده‌ی جوان طالبان در سال ۲۰۰۱ نیست. او سال‌ها از نزدیک شاهد جامعه، سیاست و تحولات افغانستان بوده و در دور دوم حکومت طالبان به عنوان والی بامیان کار کرده است. با این حال، وقتی درباره‌ی یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های فرهنگی تاریخ معاصر افغانستان سخن می‌گوید، نه‌تنها از آن فاصله نمی‌گیرد، بلکه به آن افتخار می‌کند.

این‌جا دیگر مسأله تنها بودا نیست. مسأله این است که آیا یک انسان می‌تواند پس از گذشت ۲۵ سال، هنوز نابودی یک اثر تاریخی را تنها به دلیل تعلق آن به یک دین دیگر، «خواست خدا» بداند و هیچ پرسشی درباره‌ی تمدن، تاریخ، هنر و میراث مشترک انسانی نداشته باشد؟

بوداهای بامیان قرن‌ها پیش از تولد طالبان در آن‌جا ایستاده بودند. آن‌ها بخشی از تاریخ مردم و این سرزمین بودند؛ تاریخی که با ورود و خروج تمدن‌ها شکل گرفته بود. مسلمانان پس از آن‌ها در همان سرزمین شهرها، قلعه‌ها و بناهای خود را ساختند. امروز نیز بقایای دوره‌های بودایی و اسلامی در کنار یکدیگر، تاریخ چندلایه‌ی این سرزمین را روایت می‌کنند. یونسکو نیز دقیق به همین دلیل بامیان را نمونه‌ای از تعامل فرهنگ‌ها و تمدن‌های گوناگون می‌داند.

در سال ۲۰۰۳، دو سال پس از تخریب، چشم‌انداز فرهنگی و آثار باستان‌شناختی بامیان در فهرست میراث جهانی یونسکو و هم‌زمان در فهرست میراث جهانی در معرض خطر ثبت شد. از آن زمان، جامعه‌ی جهانی برای تثبیت صخره‌ها، حفاظت از آثار باقی‌مانده و مستندسازی این میراث تلاش کرده است.

امروز جای بوداها خالی است؛ اما همین جای خالی به سندی تاریخی تبدیل شده است: سندی از این که وقتی عقیده، تعصب و قدرت سیاسی در کنار هم قرار بگیرند، می‌توانند چیزی را که قرن‌ها دوام آورده است، در چند روز به خاکستر تبدیل کنند.

دیدگاه‌ها (0)

ارسال دیدگاه

10000